|
|
|
|
|
به اين ترتيب ، هرم سلسله مراتب كه بر سرنوشت مردم حاكم است ، تمامي آحاد جامعه را در خود جاي مي دهد ؛ به طوري كه « صدها هزار و حتا ميليون ها نفر اب اين ريسمان با شخص شاه پيوند خورده اند و به آن متصل اند . » وقتي به مدد حمايت و پشتيباني هاي خُرد و كلان و تحت سايه ي يك جبار، سودهاي مادي سرشار عايد عده اي مي شود ، استبداد در نظر اين عده به همان اندازه سودمند و با ارزش مي نمايد كه آزادي از ديد طرفداران آزادي ... آنگاه كه حاكمي پايه هاي حكومت استبدادي خود را تحكيم مي كند ، اراذل و اوباش و ... تمامي كساني كه در طمع ثروت اندوزي و جاه طلبي مي سوزند ، گرداگرد او جمع شوند و به تحكيم قدرتش كمك مي كنند تا در« غنايم » سهمي داشته باشند و در نظام او به مرتبه ي يكي از رئيسان جزء ارتقا يابند . سلسله مراتب « امتياز يابي » به ترتيب از ثروتمندان ، صاحبان قدرت و سوداگران بزرگ و كلان آغاز مي شود و در ميانه ي آن ، سوداگران جزء و خرده پا و در انتها ، توده هاي مردم قرار دارند كه به غلط گمان مي كنند از جيب حاميان خود چيزي نصيب شان مي گردد . به اين ترتيب ، تمام رده هاي زيردست و تابع تقسيم بندي مي شوند و به طيف وسيعي از آنان اين گونه تلقين شده است كه بايد به شخص حاكم پاي بند و وفادار بمانند ، « درست همان گونه كه براي شكافتن يك تكه چوب بايد از گوه اي از جنس خود آن چوب استفاده كرد . » البته سپاهي كه جبار گرد خود جمع كرده است ، در شرايطي خاص مشمول كيفر و مجازات مي گردد . اما « تنها در صورتي كه عليه زيردستان و ستم ديدگان اعمال زور كنند ، از مجازات به دست شخص جبار مصون خواهند ماند . مجمل آن كه زنجيره ي به هم پيوسته ي اطاعت و انقياد ، به شكلي است كه اينان در قبال نوكري خود ، اجازه دارند به بقيه ي افراد جامعه ستم كنند . » حال اگر استبداد تحت عواملي چون عادت ، زور و يا فريب و تبليغ در جامعه تثبيت شد ، چگونه مي توان آن را ريشه كن كرد ؟ چطور مي شود مردم را متقاعد ساخت كه براي از بين بردن استبداد بايد رضايت خود را از آن سلب كنند ؟ لابوئتي به درستي بيان مي دارد كه اولا همه ي مردم تحت تاثير عادت قرار نمي گيرند و به آساني فريب نمي خورند . به نظر وي ، همواره عده اي از نخبگان تيزهوش وجود دارند كه واقعيت امور را به خوبي درك مي كنند : « هميشه كساني هستند كه بيش از ديگران مي فهمند و سنگيني يوغ را برگردن خود حس مي كنند ، به آساني تسليم آن نمي شوند و پيوسته درصدد گسستن زنجيرهايند . » اينان كساني هستند كه برخلاف « توده هاي عقب افتاده » از ذهن هايي دورانديش و فعال برخوردارند و « بيش از ديگران خوانده اند و آموخته اند . » چنين افرادي هميشه و در همه جا وجود دارند : « حتا اگر آزادي به كلي از همه ي دنيا محو شود ، اين گونه افراد باز آن را خلق و ابداع مي كنند . » به دليل خطري كه اين دسته از افراد تحصيل كرده به طور بالقوه ايجاد مي كنند ، جباران غالبا مانع اشاعه ي تحصيلات و آموزش در قلمرو حكومت خود مي شوند و به اين ترتيب ، آنان كه « عشق به آزادي را در خود حفظ كرده اند ، ديگر هيچ تاثيري بر جامعه نخواهند گذاشت ؛ زيرا حتا اگر تعدادشان هم زياد باشد ؛ هيچ ارتباطي ميان ايشان برقرار نيست و با هم بيگانه اند ؛ در زير سيطره ي يه جبار ، آزادي عمل ،آزادي بيان و حتا آزادي انديشه را از دست مي دهند و در روياهاي خود تنها مي مانند . » بايد گفت لابوئتي در اينجا از تحليلگران نوگراي توتاليتاريانيسم مانند هانا آرنت سبقت مي جويد . البته هنوز روزنه ي اميدي وجود دارد ، زيرا ما هنوز نخبگان و نمونه هايي از چهره هاي برجسته و ممتاز دوران گذشته را در ميان مردم داريم . لابوئتي معتقد است كه رهبران قهرمان هنوز امكان ظهور دارند ؛ قهرماناني كه « اگر با عزم راسخ و وجداني به پا خاسته تصميم بگيرند كه به رسالت خود عمل كنند ، هرگز شكست نخواهند خورد . » پس وظيفه ي آشكار اين نخبگان شجاع ،مصمم و دانا ايجاد يك سپاه مقاومت انقلابي عليه حاكم مطلق است . اين افراد از طريق آموزش و افشاي حقايق ، آگاهي از دست رفته ي مردم درباره ي آزادي را دوباره به آنان باز مي گردانند و اسطوره ها و توهماتي را كه حكومت القا كرده است ، از اذهان ايشان مي زدايند . سپاه مخالف ، علاوه بر بيداري افكار مردم و برانگيختن آنان ، امكان هاي ديگري نيز در چنته دارد ، از جمله « نقاط ضعف در زندگي غير طبيعي جباران ، حاميان و وابستگان آنها . زندگي دروني ملال آور و آكنده از ترس و وحشت عاري از آسايش ، راحتي و شادماني است . مستبدان همواره در ترس و وحشت اند. ترس از خشم ونفرتي كه در دل تك تك مردم وجود دارد و آنها به خوبي از آن اگاهند . ملازمان و جيره خواران نيز زندگي نكبت باري دارند . تمام لحظات زندگي آنان در تملق و چاپلوسي و خواري و حقارت و نوكرصفتي سپري مي شود . اين جماعت « وقتي به چهره ي واقعي خود مي نگرند ... به روشني در مي يابند رعيت هايي كه زير پاي ايشان لگدكوب شده اند ، بهتر و آزادتر زيسته اند ... » هر چند لابوئتي چندان به روشنگري اعتقادي ندارد ، اما استدلال مي كند كه بيداري افكار توده ها اندك اندك پايه هاي رضايت آنان از استبداد را سست مي كند و در نتيجه ، شكافي فزاينده و دامنه دار ايجاد مي گردد ، به طوري كه بوروكراسي ناراضي دستگاه را نيز در برمي گيرد . بهترين نتيجه گيري از تحليل لابوئتي در رساله ي درخشان وي درباره ي بردگي اختياري ، اين گفته ي مسنار است كه « لابوئتي نيز مانند ماكياولي معتقد است كه قدرت تنها با تكيه بر رضايت فرمان برداران و اطاعت كنندگان پابرجا است ، مگر آنجا كه « ماكيا ولي » به شهريار مي آموزد چگونه مردمان را به تسليم و رضايت وادارد ؛ در حالي كه لابوئتي به مردمان مي آموزد كه قدرت واقعي در مخالفت و نفي اطاعت از ايشان است . » اتين دولابوئتي ، پس از پايان تحصيلاتش در مدرسه ي حقوق ، به عنوان كارمند عالي رتبه ي ديوان سلطنتي بوردو استخدام شد . او در خلال خدمت ،هرگز رساله را چاپ نكرد . قطعا يكي از دلايلي كه مونتني دوست خود « لابوئتي » را محافظه كار و وفادار پادشاه مي دانست آن بود كه لابوئتي قبل از اولين برخورد با مونتني « سال 1559 » ديدگاه سياسي خود را تغيير داده بود . در اواخر سال 1562 اندكي بيش از مرگ ، لابوئتي مقاله اي نوشت كه براي مدت ها فراموش شده بود . او در اين مقاله كه موضع محافظه كارانه ي معتدلي اتخاذ كرده ، دولت را به مجازات رهبران فرقه ي پروتستان و تقويت آيين كاتوليك فرانسه تشويق كرده است . از پادشاه و مجلس خواسته است كه با روشي ميانه روانه ، به اصلاحات در كليسا بپردازند تا پروتستان ها مجبور شوند كه يا به آيين كاتوليك بازگردند يا در غير اين صورت كشور را ترك كنند . البته دور از انتظار نيست كه دانشجوي جوان و جستجوگر و راديكالي دو آتشه ، به اقتضاي شغلي پردرآمد و داراي مزاياي عالي ، به وضع موجود بپيوندد و به محافظه كاري راحت طلب تبديل شود . البته در مورد لابوئتي مسئله تا اين حد ساده نبوده است . زيرا انتزاعي بودن بحث ها و موضوعاتي كه در رساله مطرح شده است ، مانند بي ارتباط بودن موضوعات رساله با شرايط در مشخص فرانسه ي آن دوران و عام بودن نظريه ي او ، از همان آغاز ، نويسنده را در مسيري قرار داد كه نظريه را از عمل جدا سازد . بدين ترتيب او در حيطه ي نظري ، راديكال و در حوزه ي عمل ، محافظه كار به حساب مي آيد . از طرفي رويگردان شدن لابوئتي از مسائل انتزاعي و روي آوردن به موضوعاتي مشخص و عيني كه شغل ديواني او ايجاب مي كرد ، سبب شد كه راديكاليسم اوليه ي او به سرعت محو شود ، گويي هرگز به چنين راديكاليسمي معتقد نبوده است . گرچه روش انتزاعي او باعث شد كه نتايج افراطي را در حين مشاهده و رويارويي با عرصه ي واقعيات عيني به سرعت رها كند ، اما در مورد رساله سبب شد كه نتايج مطرح شده در آن ، براي مسائل و پرسش هاي آينده ، كاربردي راديكال پيدا كند و اين دقيقا فرجامي بود كه رساله داشت . رساله اول بار به صورت ناقص و بدون ذكر نام نويسنده ، در مجموعه مقالات فرقه ي پروتستان هاي افراطي بع سال 1574 چاپ شد ؛ كه احتمالا به قلم نيكولاس بارنو و با همكاري تئودور بزا نگاشته و ويرايش شده بود . متن كامل رساله همراه با ذكر نام نويسنده ، دو سال بعد در همان مجموعه مقالات ، تحت نظر وزير كالوينيست ژنو و سيمون گولار به چاپ رسيد . مونتني از چاپ مقاله در دفتر مقالات پروتستان هاي انقلابي به شدت خشمگين شد . او قصد داشت خودش رساله را منتشر كند . گرچه در آن هنگام نه تنها از اين كار خودداري كرد ، بلكه سعي داشت با تاكيد بر اين نكته كه دوست او لابوئتي در زمان نگارش رساله 16 يا 18 ساله بوده ، چهره ي محافظه كارانه ي لابوئتي را توجيه كند. پروتستان ها « هوگنوها » نيز از وجهه ي لابوئتي به سود خود استفاده كردند . هارولد لاسكي مي نويسد : « هر چند روح رساله ي لابوئتي بسيار جذاب و گيرا بوده است ، اما خصلت آشكار جمهوري خواهانه ي آكادميك آن براي ز مانه ي او دير هضم و دشوار مي نمايد . » البته لابوئتي بي تاثير نبوده ، اما او به همان اندازه دست به عصا حركت كرده كه يك اسقف عضو كليساي انگلستان امكان داشته در دهه ي 60 به داروينسيم گرايش پيدا كند . » رساله كه در اوايل قرن هفدهم در فرانسه به دست فراموشي سپرده شده بود ، در دوران روشنگري قرن هجدهم به صورت ضميمه اي بر آثار مونتني چاپ و دوباره مطرح شد والبته شهرت چنداني كسب نكرد . سرانجام ، چنان كه احتمال مي رفت ، رساله پس از چاپ در دوران انقلاب كبير فرانسه ، جايگاه حقيقي خود را درست در كانون اين انقلاب پيدا كرد . چندي بعد يكي از راديكال ها به نام آبه دولامنه پيش گفتاري « تند » بر آن نوشت و مجددا رساله را به چاپ رساند . در سال 1852 نيز نويسنده اي ديگر ، براي افشاي كودتاي ناپلئون سوم ، پيش گفتاري بر رساله نوشت و آن را منتشر ساخت . در قرن هاي 19 و 20 نيز رساله منبع الهام بخشي براي شاخه ي صلح طلب انحصار طلب نهضت آنارشيسم بود . اين اثر ، طي چندين قرن پياپي ، همواره محبوب راديكال ها و انقلابيون بوده است . اينك افكار جسورانه ي دانشجوي جوان رشته ي حقوق ، گرايش هاي محافظه كارانه ي يكي از كارمندان عالي رتبه ي دربار بوردو را جبران مي كرد. رساله ي لابوئتي براي خواننده ي امروزي اهميتي خاص دارد ؛ اهميتي كه اين اثر را از زمره ي آثار موزه اي و خواندني به عنوان يك اثر بزرگ خارج مي سازد . رساله كتابي نيست كه صرفا به فلسفه ي سياسي يا به تحليل آرمان هاي آزادي خواهانه پرداخته باشد . زيرا لابوئتي مسئله اي را مطرح كرده است كه تمامي آزادي خواهان و در اصل ، تمام مخالفان استبداد همواره در آن درمانده اند : مسئله ي راهبرد يا استراتژي . با وجود قدرت ويرانگر و بيرون از قاعده اي كه دولت هاي امروزي در اختيار دارند ، چگونه مي توان دنيايي آزاد ديگرگون به وجود آورد ؟ چگونه مي توانيم از اينجا به آنجا برويم ،از دنيايي استبداد زده و ريشه دار به دنياي آزادي ؟ لابوئتي با استفاده از روش شناسي فرازماني و انتزاعي ، ديدگاهي بسيار ژرف درباره ي اين مسئله ديرينه ارائه كرده است . البته نگرشي كه اوارائه كرده ، يعني اين واقعيت كه ظلم واستبداد حاكمه را در دراز مدت ، رضايت و خواست توده ها تثبيت مي كند ، هنوز به حوزه اي ادراك روشنفكراني كه در برابر استبداد دولتي موضع گرفته اند ، راه نيافته است . به عنوان مثال بسياري از نويسندگان ضد كمونيست ، در آثار خود ، حكومت كمونيستي را حاكميت ترور و ارعاب معرفي مي كنند . غالب اشتباهات سياست خارجي آمريكا نيز از يان عقيده نشئت مي گيرد كه محال است عامه ي مردم يك كشور افكار و عقايد كمونيستي را بپذيرند يا باور كنند . در ميان انديشمندان و فيلسوفان سياسي معاصر ، تنها لودويك فون ميزس ، كارشناس اقتصاد بازار آزاد ، به اين نكته اشاره مي كند كه همه ي دولت ها بر خواست اكثريت استوارند . با اين كه مي دانيم حكومت استبدادي مغاير منافع و مصالح اكثريت مردم است ، پس اين رضايت چگونه پديد آمده است ؟ اينجاست كه لابوئتي با ژرف كاوي فاش مي سازد كه چنين رضايتي به كمك تبليغاتي فراهم مي شود كه اذهان توده هاي مردم را نشانه رفته است و اهرم هاي اجرايي آن توجيه كنندگان آزموده و خبره اند كه كارشان موجه جلوه دادن چهره ي مستبدان است . ابزارهايي مانند صدقه ، خيريه ، صحنه سازي ، ايجاد القائات و توهمات ايدئولوژيك و ... كه امروزه حاكمان براي فريب مردم و جلب رضايت آنان به كار مي گيرند ، همان ابزارهايي هستند كه در عصر لابوئتي نيز به كار گرفته مي شدند . تنها تفاوتي كه ميان دوران لابوئتي و زمان ما وجود دارد آن است كه امروزه روشنفكران و تحصيل كردگان هر چه بيشتر در خدمت جباران قرار مي گيرند . بنابراين ، اولين وظيفه ي مخالفان استبداد نوين ، وظيفه اي است تعليمي : آگاه كردن افكار عمومي از اين فرايند ، روشنگري و تقدس زدايي دستگاه حكومتي . از اين گذشته ، استدلال لابوئتي درباره ي مهندسي و طرح ريزي رضايت توده ها و نقشي كه ديوان سالاران و صاحبان منافع اقتصادي در اين امر ايفا مي كنند ، مسئله ي مهم ديگري را كه بسياري از مخالفان امروزي دولت سالاري از درك آن عاجزند ،فاش مي سازد . بخش وسيعي از عملكردهاي دولت از ديد خودش اصولا « خطا » محسوب نمي شود ، بلكه آن را ابزاري براي افزايش قدرت ، نفوذ و درآمد خود مي انگارد . بايد توجه داشته باشيم كه با موتور نيرومند بهره كشي اقتصادي مواجهيم و به همين دليل ، آموزش و تعليم آزادي خواهي به مردم بايد چگونگي بهره كشي ، منافع اقتصادي ، مبلغان ايدئولوژيك و جيره خواران حكومت را نيز در برگيرد . مخالفان دخالت دولت با محدود كردن خود به تحليلي موسوم به « خطاهاي نظري » ، از دامنه ي نفوذ خود كاشته اند . زيرا آنان قصد دارند با تحليل هاي پيچيده درباره ي « خطا » ، اذهان مردماني را بپالايند كه قدرت درك چنين تحليل هايي را ندارند ، توده هايي كه به آساني تحت تاثير تبليغات قرار مي گيرند و زير نفوذ كارشناسان خبره ي حكومتي سردرگم مي شوند . تقدس اين كارشناسان نيز بايد از اذهان مردم زدوده و خنثا شود و لابوئتي با قاطعيت بر ضرورت اين امر تاكيد مي كند . يكي از نظريه پردازان آزادي خواه به نام لايزندر اسپونر ، حدود چهارصد سال پس از لابوئتي ، با اين استدلال كه حاميان حكومت را به طور كلي « ساده لوحان » و « آدم هاي نادرست » تشكيل مي دهند ، نظرگاهي مشابه او مطرح كرده است : حاميان ظاهري حكومت مشروطه همانند حاميان اكثر حكومت هاي ديگر ، متشكل از سه دسته اند : 1) افراد نادرست ، كه طبقه ي نسبتا فعال و پرشماري را تشكيل مي دهند ، اينها دولت را به مثابه ابزاري براي كسب قدرت ، جاه طلبي و سودجويي مي انگارند. 2) ساده لوحان يا فريب خوردگان ، طيفي گسترده را شامل مي شوند كه بدون ترديد ، هريك از آنها به اين دليل كه از حق راي و نظر برخوردارند و از اين حق ، به همان اندازه استفاده مي كنند كه ديگران بنا به حق خود در غارت و چپاول آنها آزادند ، در كمال حماقت وساده انديشي تصور مي كنند آزاد و مستقل اند و در حكومتي زندگي مي كنند كه در آن ، حقوق برابر براي همگان رعايت مي شود ؛ اينان تصور مي كنند حكومت شان « بهترين حكومت روي زمين » است و تصوراتي از اين قبيل دارند . 3) گروهي كه تا اندازه اي به بدي ها و شرارت هاي حكومت واقف اند ، اما راه برون رفت را نمي دانند و اگر هم بدانند ، به طور جدي حاضر به قرباني كردن منافع شخصي خويش براي ايجاد تحول و دگرگوني نيستند .
پس نخستين وظيفه ي تعليم فقط اشاعه ي آگاهي هايي صرفا نظري و انتزاعي درباره ي « خطاهاي » حكومت براي ارتقاي رفاه عمومي نيست ، بلكه از گمراهي به دركردن عموم در باب كل طبيعت و شيوه هاي عمل حكومت خودكامه است . لابوئتي در مورد اين وظيفه ، با تاكيد بر نقش نخبگان هوشمند و پيش تاز و روشنفكران مخالف دولت سالاري ، ما را مخاطب قرار مي د هد . نقش اين « گروه » ، ( يعني ، روشن ساختن ماهيت دولت سالاري و شكستن قداست حكومت در اذهان توده ها ) ، در موفقيت بالقوه ي هر نهضتي كه مي خواهد جامعه اي آزاد بنا كند ، بسيار تعيين كننده است . بنابراين ، مهم ترين و اولين وظيفه ي آزادي خواهان ، شناسايي ، يكپارچه سازي ، پرورش و گسترش « گروه » خود است ؛ وظيفه اي كه اكثر آزادي خواهان از آن غافل مانده اند . زيرا انباشت ظلم و بدبختي و فقر هرگز خود به خود به يك انقلاب رهايي بخش منجر نمي گردد ، مگر چنين نخبگاني وجود داشته باشند و بتوانند روشسنفكران و توده هاي مردم را آموزش و سازمان دهند . در رساله ، همچنين ، به اهميت شناسايي و ترغيب ناراضيان و مخالفان درون دستگاه حاكم و تشويق آنان به كناره گيري و پيوستن به صف مخالفان استبداد ، اشاره شده است . لازم به ذكر است هر چند اين امر نقشي بنيادين و اساسي در يك نهضت آزادي خواه ندارد ، ولي همه ي نهضت هاي ضد استبدادي كه در گذشته موفق شده اند ، از اين گونه نارضايتي ها و تضادهاي دروني حكومت ، به ويژه در مراحل توسعه طلبي و گسترش آن حكومت ها سود جسته اند . لابوئتي همچنين ، نخستين نظريه پردازي است كه از تاكيد بر اهميت رضايت و توافق مردم به عنوان تكيه گاه استبداد ، به اهميت راهبردي براندازي حكومت با سوق دادن مردم به سلب آن رضايت رسيده است . بنابراين ، لابوئتي اولين پردازنده ي نظريه ي راهبرد عدم اطاعت مدني توده ها ، به صورت مسالمت آميز ، از فرمان ها و زورگويي هاي حكومت است . البته نمي توان تعيين كرد كه اين روش تا چه اندازه عملي است يا در عمل موفق است . به خصوص كه سابقه ي تجربي چنداني از آن وجود ندارد . اما امروزه روشي كمابيش مشابه ، به صورت خودداري مردم از پرداخت ماليات ، به طور فزاينده اي در ايالات متحده ي آمريكا به كار گرفته مي شود ؛ هر چند همان نيز به شكلي پراكنده و گه گاهي صورت مي گيرد . در دسامبر 1974 ساكنان شهر ويليمانتيك ايالت كنتيكات ، طي يك گردهمايي در انجمن شهر ، سه بار بودجه ي كل شهر را رد كردند و سرانجام موفق شدند ، ماليات هاي تعيين شده را تا 9 درصد كاهش دهند . اين تنها نمونه اي از رشد مخالفت مردم با ماليات بندي هاي كمرشكن است . لابوئتي نسبت به آينده ي جامعه ي آزاد اميدوار است . او مي گويد وقتي مردم مدتي طولاني زير يوغ استبداد زندگي كنند ، به آن خو مي گيرند و به امكان رهايي يا وجود جامعه اي ديگر بي باور مي شوند . اما اين واقعيت مبين آن است كه اگر دولت استبدادي مي بايد از ميان برود ، نمي توان دولت سالاري را به جاي آن نشاند و بر مردم تحميل كرد . پوسته ي عادت شكسته خواهد شد و دولت سالاري در نظر همگان استبداد جلوه خواهد كرد . اگر جامعه اي آزاد پديد مي آمد ، آنگاه امكان هاي حفظ اين جامعه بسيار فوق العاده مي بود . اكنون توده هاي مردم ، هر چند به صورت غير متشكل و سازمان نيافته ، نه تنها عليه ماليات هاي سنگين ، بلكه عليه ابهت و شان دروغين دولت ، مثلا در ماجراهايي چون واترگيت ، هر چه بيشتر مخالفت خود را نشان مي دهند . بيست سال قبل ، مورخي به نام سيسيليا كنيون در نوشته اي درباره ي مخالفان ضد فدراليست پذيرش قانون اساسي آمريكا ، با لحني سرزنش بار ، آنان را « مرداني سست ايمان » و داراي اعتقادات ضعيف خواند ؛ كه البته منظور او سستي در ايمان به حكومت مركزي قدرتمند بود . امروزه به ندرت مي توان افرادي را يافت كه چنين اعتقاد ناسنجيده اي به حكومت داشته باشند . در دوران ما ، متفكراني همچون اتين دولابوئتي بسيار امروزي تر و پيشروتر از آن اند كه در طي بيش از يك قرن بوده اند . ماري آن . روتبارد ادامه دارد ... |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 16:37 توسط **مهناز**
|
|
||
|
|
|
|
|
در قرون وسطی رسم بر این بود که حکام ظالمی که قوانین الهی را نقض می کردند ، به مرگ محکوم شوند . ولی آموزه ی لابوئتی هر چند مسالمت آمیز، در عمق خود بسیار کوبنده تر و برنده تر از آَن است . ترور یا اعدام انقلابی یه مستبد حرکتی است فردی و تک روانه که در یک نظام سیاسی پویا محلی از اعراب ندارد . اما اطاعت نشدن از طرف توده ها که حرکتی بی واسطه و به طرفیت اکثریت توده های مردم است ، به مراتب انقلابی تر محسوب و در درون نظام سیاسی تحولی شگرف ایجاد می کند . از دیدگاه نظری نیز همان طور که لابوئتی تصریح می کند قدرت خواه ناخواه بر رضایت عمومی تکیه دارد ؛ پس با الغای رضایت عمومی « قدرت » اعاده خواهد شد. دعوت توده ها به اطاعت نکردن را که لابوئتی مطرح کرده بود ، پروتستان ها انتخاب کرده و در یکی از نشریات بسیار تند ترجمان ( ارگان ) هوگنوها به نام LA FRANCE TURQUIE به چاپ رساندند . در این مقاله اهالی شهرها و شهرستان ها به خودداری از پرداخت مالیات دعوت شده بودند . البته در بین موافقان این آموزه یعنی عدم اطاعت توده ها ، متفکران آنارشیستی نیز پیدا می شوند که تحلیل و استنتاج لابوئتی درباره ی حکومت استبدادی را به همه ی انواع حکومت ها تعمیم می دهند . معروف ترین آنها عبارت اند از : تورو ، تولستوی و بنجامین آر. تاکر که هر سنه از متفکران قرن نوزدهم و متعلق به شاخه ی صلح طلب مکتب آنارشیسم به شمار می آیند . تولستوی برای مطرح کردن اندیشه های خود و تبلیغ آنارشیسم مسالمت آمیزاز یکی از متن های بلند رساله در کانون بحث های خود استفاده کرد . گوستاو لاندویر نیز که از رهبران آنارشیست های آلمان در اوایل قرن بیستم بود ، پس از گرایش به رویکرد صلح طلبانه در کتاب خود انقلاب ( ۱۹۱۹ ) ، چکیده ای از رساله را گنجانید . یکی دیگر از پیشگامان آنارشیسم صلح طلب هلند ، بارتولمی دولیت ، فصل هایی از کتاب استیلای خشونت را به بررسی و تحلیل رساله ی لابوئتی اختصاص داد و در سال ۱۹۳۳ آن را به زبان هلندی ترجمه کرد. بسیاری از تاریخ نگاران مکتب آنارشیسم از این هم فراتر رفته و رساله را در ردیف آثار آنارشیستی جای داده اند که البته خطاست ؛ زیرا لابوئتی هرگز تحلیل خود از حکومت استبدادی را به نفی نفس حکومت و دولت تعمیم نداده و به چنین نتیجه ای نرسیده است . با اینکه نمی توانیم لابوئتی را آنارشیست بدانیم ، انتقاد کوبنده ی او از استبداد و جامعیت فلسفه ی سیاسی اش امکان چنین تعمیمی را منتفی نمی سازد . این نکته در زندگی نامه ی لابوئتی ، اثر پل بونفون به خوبی مشهود است . وی درباره ی رساله می نویسد : لابوئتی که فرق بین حاکمیت قانونی و حاکمیت نامشروع را به درستی درنیافته است و با این تصور غلط به اصل حاکمیت می تازد ، استنباطی ساده لوحانه و نادرست را به نمایش می گذارد . او ظاهرا براین باور است که انسانها می توانند بدون دولت و جامعه ، یعنی در شرایط « طبیعی » ، زندگی کنند و تصور می کند این وضع موجب سعادت بشر خواهد شد ؛ اما این رویایی است کودکانه و خیالی است باطل ... به اعتقاد پی یر مسنار که تحلیلگری تیزبین است ، برداشت بونفون بسیار اشتباه و دور از واقعیت است . مسنار عقیده دارد که لابوئتی استبداد را ، در اصل ، تمرین قدرت فردی تعریف کرده است . تعریف لابوئتی چارچوب تعریف سنتی را که استبداد در آن ، یا غصب قدرت است یا حکومت « غیرقانونی » تغییر داد . (( منظور از« قانون » قانون معمول ، قانون الهی ، یا قانون طبیعی بوده است که سعادت همگانی را تضمین می کند .)) ملاحظه می شود که نظریه های قدیمی تنها برابزارهایی که جبار را به قدرت می رساند و نیز بر استفاده ای که او « جبار» از قدرت می کند ، متمرکز است . اما مسنار یادآور می شود که تعریف لابوئتی مستقیما طبیعت قدرت را در مرکز توجه قرار داده است . استبداد آنگونه که بسیاری از نظریه پردازان سنتی تصور می کردند به ابزارهای غیرقانونی برای کسب قدرت بستگی ندارد و دیکتاتور لزوما غاصب نیست . همان طور که لابوئتی می گوید ، « جباران سه دسته اند : دسته ی اول را مردم انتخاب می کنند ، دسته ی دوم به کمک ارتش و و به زور اسلحه به قدرت می رسند و سومین گروه استبداد را به ارث می برند . » غصب کنندگان یا فاتحان معمولا طوری عمل می کنند که گویا بر کشوری فتح شده حکم می رانند . « آنان که در خاندان های پادشاهی متولد می شوند ، چندان بهتر از گروه اول نیستند . زیرا از بدو تولد ، از سینه ی استبداد تغذیه می شوند و همراه شیری که می نوشند ، غرایز ستمگرانه از جذب می کنند و می پندارند که مردمان و زیردستان ، بندگانی هستند که برای ایشان به ارث رسیده اند . » لابوئتی دسته ی نخست ، یعنی جبارانی را که مردم انتخاب می کنند ، قابل تحمل تر می داند ، اما اینان معمولا سرگرم طرح ریزی ترفندهایی هستند تا انتخابات را از سر راه بردارند و به حکومت مطلقه ی موروثی تبدیل کنند و بدین سبب از حیث ستم پیشگی ، از دیگر جباران سبقت می گیرند ... زیرا هیچ وسیله ی دیگری برای تحمیل این دیکتاتوری جدید نمی یابند جز اینکه کنترل را بیشتر و سخت تر و زیردستان را چنان از اندیشه ی آزادی دور کنند که حتا اگر خاطره ای از آن ( آزادی ) وجود دارد ، همان نیز ریشه کن شود . لابوئتی ، در مجموع ، بین این سه نوع جبار هیچ یک را قابل انتخاب نمی یابد : زیرا اگر چه راههای به قدرت رسیدن متفاوت اند ، اما شیوه های حکومت هر سه دسته در عمل یکی است ؛ آن دسته که انتخاب می شوند به گونه ای عمل می کنند که گویا قرار است گاوهای وحشی را رام کنند ؛ فاتحان و استیلا یافتگان ، مردم را قربانی می کنند ؛ و میراث خواران استبداد نیز با مردم به سان بردگان رفتار می کنند . قبل از هر چیز ، در متن مذکور ، لابوئتی جباران منتخب را هم مانند دو دسته ی دیگر محکوم می کند . به علاوه او اظهار می دارد که : داشتن چندین ارباب ، هر تعداد که باشد ، به مراتب تاسف انگیزتر است . ( منظور حکومت اکثریت مردم است .) چون از نظر لابوئتی استبداد یعنی اعمال قدرت فردی ، لذا هر دو نوع حکومت موروثی تحت نام استبداد را مردود می شمارد. بنابراین تفسیر مسنار تفسیری ناکافی و نارساست . این موارد ، زایل کننده ی مفهوم جمهوریت به شمار نمی آیند ، بلکه تعریفی را که لابوئتی از استبداد ارائه کرده ، به نحوی تعریف می کنند که به تعابیر آنارشیستی منجر گردد . چرا توده ها استبداد مطلق را می پذیرند ؟ چرا به استبداد اجازه ی تداوم می دهند ؟ به ویژه در شرایطی که حکومت مطلقه ( حداقل به عنوان تمرکز همه ی قدرت ها در اختیار یک نفر ) تنها با تکیه بر خواست و رضایت مردم پابرجا می ماند و در صورتی که عدم رضایت مردم می تواند این استبداد را به راحتی سرنگون کند. لابوئتی در ادامه ی رساله به این پرسش اساسی می پردازد و به شیوه ای جامع ، ژرف و همه جانبه آن را می کاود . او اشاره می کند که استبداد در ابتدای امر ، یعنی زمانی که تازه می خواهد استقرار یابد ، با دشواری هایی رو به رو می گردد ، چون در کل اگر قرار باشد مردم چیزی را انتخاب کنند ، یقینا آزادی را بر می گزینند نه بردگی را : شکی نیست که مردم بیشتر ترجیح می دهند تابع عقل خود باشند و نه مطیع هوس ها و دستورات یک فرد . تنها مورد استثنایی انتخاب اختیاری شائول توسط قوم بنی اسراییل بوده است که به تقلید از ملل دیگر صورت گرفت . جز این موارد ، استبداد معمولا از طریق به کار گیری زور یا فریب ، بر مردم تحمیل می گردد . استقرار حکومت استبدادی به این شیوه ی غاصبانه ، یا به کودتای داخلی یا با پشتیبانی ارتش خارجی میسر می شود . گاهی مردم در شرایط بحرانی و موقعیت های اضطراری ، مانند جنگ ، افراد خاصی را به عنوان رهبر یا فرمانده بر می گزییند که در این حالت ، موقعیتی فراهم می آید تا اینگونه افراد پایگاه خود را تحکیم کنند و به صورت دیکتاتور بر مردم حاکم شوند . استفاده از زور و ستم در آغاز کاملا مجاز و طبیعی به نظر می رسد و به تدریج پس از حذف شرایط اضطراری ، چنانچه این اعمال زور و خشونت ادامه یابد ، مردم به آن عادت می کنند و ظلم در گیرودار عادت ، تقویت می گردد ؛ به طوری که مردم خود به زودی به بردگی و بندگی خو می گیرند . در واقع سلطه گری و تابع نمودن توده های مردم در ابتدای کار دشوار است ، اما نسل بعدی به راحتی اطاعت را می پذیرد و با خواست و رضایت به انقیاد موروث از نسل قبل ادامه می دهد ، چون نسل قبل چاره ای جز این نداشته است . به همین دلیل ، انسان هایی که زیر یوغ ظلم به دنیا می آیند و در شرایط بردگی بزرگ می شوند و پرورش می یابند ، راضی و قانع هستند و بی هیچ تلاشی استبداد را دربست می پذیرند . اینان شرایط زیستی خود را کاملا طبیعی می دانند و کمترین تصوری از حقوق انسانی خویش ندارند ... بدین ترتیب دو عامل عادت و سنت توده های مردم را نسل در نسل پذیرای استبداد می سازد . بنابراین میل طبیعی انسان به آزادی ، در نهایت ، مغلوب نیروی عادت می شود ، زیرا اگر غرایز و استعدادهای فطری بشر، هر قدر هم که قوی باشند ، تقویت نگردند ، رو به ضعف می گذارند ؛ ولی محیط همواره به شیوه ی خاص خودش به انسان شکل می دهد و در او قوایی را پرورش می دهد که ممکن است برخلاف سرشت طبیعی انسان باشد . پس آنها که برده و مظلوم به دنیا می آیند ، قابل ترحم اند و گناهی ندارند ، زیرا در تمام عمر خود حتا سایه ی آزادی را هم ندیده اند و به کلی از آن بی اطلاع اند و لذا از درک زشتی و کراهت بردگی خود عاجزند ... در حالی که انسان ذاتا آزاد و فطرتا آزادی خواه است . با وجود این ، به لحاظ شخصیت ، انسان فطرتا به دنبال چیزهایی می رود که اکتساب به او آموخته ... لابوئتی نتیجه می گیرد که عادت و سنت اولین علت بردگی اختیاری است . انسان ها با این ذهنیت بزرگ می شوند که همواره فرمان بردار بوده اند و پدران آنها نیز اینگونه زیسته اند ؛ آنها فکر می کنند راهی جز این وجود ندارد و برای متقاعد کردن خویش ، به مثال و مقایسه روی می آورند و به تقلید از دیگران می پردازند و سر انجام با استناد به این حکم که همواره چنین بوده است ، برای جباران و ستمگران حقوق غاصبانه قایل می گردند. حکام و استبدادگران نیز با شگردهایی که از پیش طرح ریزی کرده اند ، توافق و رضایت را درمیان مردم اشاعه می دهند . در واقع ، دومین علت و عامل اساسی در ایجاد اطاعت مدنی همین است . جباران به قصد القای چنین رضایتی ، به وسایل گوناگون متوسل می شوند ! یکی از این وسایل ، سرگرم کردن و دلخوش کردن توده های مردم به انواع و اقسام برنامه های تفریحی و گمراه کننده است : بازی ها ، نمایش های سرگرم کننده ، مضحکه ها ، گلادیاتورها ، حیوانات عجیب ، مدال ها ، تمثال ها ، افیون ها ، وسایل تخدیری و از این قبیل ، دامی بود که برای به اسارت کشیدن مردم دنیای قدیم به کار گرفته می شد و در حقیقت ، بهای آزادی ایشان و حربه ای در دست استبداد بود . دیکتاتورهای باستان به کمک این اعمال و و اغفالگری ها ، زیر دستان و بندگان آرام ، سربه زیر و زیر یوغ نگاه می داشتند و توده های مردم ، غرق در وقت گذرانی کاذب و تفریحات پوچ ، در کمال حماقت و ساده لوحی یاد می گرفتند که فرمان بردار و مطیع باشند ، البته نه به آن اندازه آبرومندانه که کودکان با نگاه کردن به تصاویر کتاب های آموزشی ، خواندن را می آموزند . برای القای رضایت ، روش دیگری نیز وجود دارد که روشی ایدئولوژیک است : فریب توده ها با تلقین این دروغ که جبار ، انسانی دانا ، عادل ، خیرخواه و نیکوکار است . لابوئتی اشاره می کند که امپراطوران رم باستان با این نیرنگ ، خود را مدافع حقوق مردم لقب می دادند و در میان مردم به عنوان پاس دار و نگهبان آزادی های مردم محبوبیت داشتند . در واقع ، استبداد در دوران کهن ، در کسوت آزادی خواهی خود نمایی می کرد. اما در دوران معاصر ، دیکتاتورها شیوه ای مشابه ولی بسیار پیچیده تر در پیش می گیرند ، زیرا ((حکام امروزی بدون مقدمه چینی و ایراد سخن رانی و طول و تفسیرهای مکرر و ... سیاست های کلیدی خود را به اجرا در نمی آورند .)) تبلیغات و ترفندهای ایدئولوژیک ، روشی است برای مغشوش کردن اذهان مردم : (( پادشاهان آشوری و ... مادها به ندرت در انظار مردم عادی ظاهر می شدند که مبادا مردم عادی به تفاوت بین شاهان و مردم عادی شک کنند ... )) درباره ی تاج و تخت ، نمادهای اسطوره ای و جادویی ساخته و پرداخته می شد تا (( به این طریق ، زیردستان به تکریم و ستایش ترغیب شوند ... مرور همه ی ابزارها و حربه هایی که خودکامگان کهن برای استقرار و استحکام حکومت خود به کار می بردند ، رقت انگیز است. تصور این واقعیت که آنان چه مکرها و حیله هایی به کار می بردند و اقرار به این نکته که عوام و توده ها تا چه اندازه ابله و ساده لوح بوده اند ، انسان را متاسف می کند ... )) جباران روزگار قدیم بارها تا آنجا پیش رفته اند که خود را تا مقام الوهیت نیز می رسانده اند : (( آنها از مذهب برای تحکیم پایه های قدرت خود سو استفاده می کردند و هر جا که لازم بود خود را به مقام خداوندگاری نسبت می دادند تا به مقاصد خود برسند . )) بنابراین ، (( جباران برای تحکیم قدرت خود به هر شیوه ای دست یازیده اند تا مردمان را نه فقط مطیع و نوکر صفت ، بلکه حتا سپاس گزار بار آورند . )) از این جهت ، لابوئتی فرانسه ی زمان خود را با نمونه هایی که در پیش گفته شد ، مقایسه کرده و به نمونه هایی مشابه اشاره نموده است ؛ مثالی که لابوئتی از روزگار خود ارائه می دهد ، بسیار تند و کوبنده است : (( پیشوایان و رهبران ما در فرانسه مشابه همین ابزارها و شیوه ها را (( جمله ، قایل شدن مقام نیمه الهی برای شخص شاه )) به کار می برند : مداحان و تملق گویان درباری ، گل سوسن « نشان خاندان سلطنتی » ، « ظروف مقدس » ، « پرچم شعله ی زرین » و در ادامه می گوید : « دلم نمی خواهد به عقاید و یافته های خود شک کنم . » چون پادشاهان فرانسه « همواره در دوران صلح ، چنان شریف و سخاوتمند و به هنگام جنگ ، به قدری شجاع و دلیر بودند که گویی سرشت آنها از بدو تولد با دیگران تفاوت داشته و انگار خداوند آنان را تنها برای فرمان روایی و حراست از سلسله ی پادشاهای خلق کرده است . » وقتی به این سطور رساله دقت می کنیم، طنزی ظریف در آن آشکار می گردد ؛ به ویژه آنجا که لابوئتی می گوید « حتا اگر چنین نبوده باشد » ، او واقعیت و صحت این سنن را زیز سوال نبرده ، چون همین سنت ها بستر مناسبی برای شکوفایی شعر فرانسه فراهم آورده است . او با سخنی کنایه آمیز نتیجه می گیرد که « قطعا باید گستاخ باشم اگر بخواهم به سوابق تاریخی کشورمان خدشه ای وارد نمایم و با این افکار، به حریم شاعران فرانسه تجاوز کنم .» حاکمان مستبد ، علاوه بر شیوه های مذکور برای جلب رضایت مردم ، به شیوه های معیشتی و مادی نیز روی می آوردند و از نان همچون نمایش های تبلیغاتی به عنوان حربه ای استفاده می کردند ؛ آنها با صدقه و بذل و بخشش ، مردم را فریب می دادند و به آنان القا می کردند که حکومت فقط به نفع مردم گام بر می دارند و به سود مردم است . توده ها نیز به این نکته ی باریک پی نمی برند که آنچه به عنوان صدقه دریافت می کنند ، در حقیقت سهم ناچیزی از دارایی و ثروت خودشان است که حاکمان غارت کرده اند . بنابراین : جباران رومی ... در گوشه و کنار شهر ، خوان نعمت می گستردند و برای فریب عوام و اوباش را اطعام می کردند ... آنان گندم ، شراب و سکه ی نقره میان مردم توزیع می کردند و آنگاه همه بی شرمانه فریاد می زدند : « زنده باد شاه ! » توده های نادان نمی فهمیدند که بخشی از دارایی خود را تحت عنوان خیرات دریافت می کنند و نمی دانستند که اگر شاه از دارایی آنان ندزدیده بود ، پس از کجا می آورد که میان ایشان خیرات پخش کند . شاهان در یک روز به مردم سکه ی نقره می دادند و مردم پای سفره ی ولی نعمت خود شکمی از عزا در می آوردند ، و در عوض َ، توده ها به پاس بزرگواری و سخاوتمندی تیبریوس و نرون ، آنان را می ستودند و یک عمر هستی و نیستی خود را به پای آنان می ریختند ؛ فرزندان خود را به دست هوی و هوس شاه می سپردند ؛ حتا از جان خود نیز دریغ نمی کردند ... عوام نیز همواره این چنین رفتار کرده اند و با کمال میل رشوه هایی گرفته اند ...» لابوئتی ، در ادامه ، نمونه هایی را از بی رحمی و وحشیگری و حیوان صفتی نرون و ژولیوس سزارافشا می سازد و می نویسد که مرگ این دو امپراتور تا چه اندازه مایه ی تاسف و سوگواری عوام شد ، زیرا توده ی مردم آنان را بسیار شریف و بزرگوار می انگاشتند . در این جا لابوئتی نحوه ی فریب و جلب رضایت این مردم را با تحلیلی شیوا به پایان می رساند . به اعتقاد پروفسور لویس ، این تحلیل بدیع ترین و مهم ترین بخش نظریه ی لابوئتی است . او سلسله مراتبی را مرکب از متحدان ، حامیان ، توابع ، وفاداران ، خدمت گزاران ، گارد امپراتوری و دیوان سالاران نام می برد .لابوئتی این طیف را « جریان اصلی و راز تسلط شاه و شالوده ی یک حکومت استبدادی » می شمارد . در این سلسله مراتب بخش وسیعی از جامعه حضور دارند که برخلاف بقیه ، با صدقه و خیریه و روش های مشابه دیگر فریب نخورده اند ، بلکه کسانی اند که آگاهانه در سایه ی حکومت مطلقه زندگی مرفه و بی دغدغه ای را سپری می کنند . به همین دلیل ، سهم آنان در استبداد از روی نادانی یا بر اساس عادت نیست ، بلکه سهمی واقعی و حاکی از همدستی است . در این سلسله مراتب ، افرادی هستند که از ثروت غارت شده سهم می برند : از جمله ، پنج یا شش نفر مشاوران اصلی پادشاه هستند که درمنافع او شریک اند . این شش نفر خود ، ششصد زیر دست دارند که ، « در کنف حمایت آنها ارتزاق می کنند » و این ششصد نفر نیز، « شش هزار نفر مزدور دارند که در سطوح مختلف جا خوش کرده اند و در نقش مباشر یا امرای ایالتی ، مدیران مالی ، و اهرم های زور برای جمع آوری مالیات و اعمال خشونت ، مامور اجرای فرمان هایی هستند که بالا صادر می شود و چنان چپاولی در سراسر کشور به راه می اندازند که اگر حمایت آن رده های بالاتر ( ششصد نفر ) نبود ، از خشم مردم جان سالم به در نمی بردند ... » ادامه دارد ...
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت 22:22 توسط **مهناز**
|
|
||
|
|
|
|
|
اندیشه های سیاسی اتین دولابوئتی اتین دولابوئتی بیش از هر چیز به دلیل دوستی و مراوده ی نزدیک با مقاله نویس سرشناس فرانسوی میشل دو مونتنی « MICHEL DE MONTAIGNE » 1532 – 1592 م ) نویسنده ی فرانسوی کتاب و مقالات » LES ESSAIS ) . او از شاهکارهای ادبیات فرانسه است و در ادبیات اروپا تاثیر بسزایی داشته است . » شهرت یافته است . اما همان طور که بسیاری از مورخان تصریح نموده اند می توان او را در زمره ی دوران سازترین فیلسوفان سیاسی دانست که به خاطر شمولیت ، گستردگی و جاودانگی دیدگاههای نظری اش ، نه تنها پایه گذار فلسفه ی سیاسی مدرن فرانسه بلکه جهان به شمار می آید . اتین دولابوئتی در سال 1530 در شهر سارلات « SARLAT » ناحیه ی پریگور «PERIGORD » از نواحی جنوب غرب فرانسه ، در خانواده ای اشرافی به دنیا آمد . پدرش از مقام های درباری ناحیه ی پریگور و مادرش خواهر رئیس مجلس بوردو « BORDEAUX پایتخت قدیم گوین GUYENNE ، کرسی دپارتمان ژیروند ، در ساحل گارون » و « انجمن حقوق دانان » بود . اتین خیلی زود پدر و مادر خود را از دست داد و تحت سرپرستی عموی خود که یک کشیش بود ، تربیت شد. در سال 1553 از دانشگاه حقوق اورلئان فارغ التحصیل شد . یک سال پس از فارغ التحصیلی ، به دلیل استعداد خارق العاده و توان شایان توجهی که از خود بروزداد و علی رغم سن کم ، منصب مهمی در مجلس بوردو به او واگذار شد . اتین تا دم مرگ ، یعنی تا سال 1563 که سی و دو ساله بود ، در این پارلمان در سمت قاضی و رایزن دیپلماتیک مشغول به کار بود . او همچنین شاعری خوش ذوق و انسان دوست بود . لابوئتی آثاری از گزنفون « XENOPHON » و پلوتارک « PLUTARCH» را ترجمه کرد و روابط نزدیکی با گروه جوان و مترقی شاعران موسوم به پلیاد « PLEIADE » داشت که در آن شاعرانی همچون پیر روسنار ، ژان دورا و ژان آنتوان دوبائیف فعالیت داشتند . پربارترین رشته های سیاسی لابوئتی زمانی به رشته ی تحریر درآمد که او دانشجوی رشته ی حقوق دانشگاه اورلئان بود ، زیرا در این دانشگاه فضای پژوهش و تحقیق حاکم بود و لابوئتی روحیه ی جستجوگر و محقق خود را از دوره ی تحصیل دراین دانشگاه به حد کمال رسانید . دانشگاه اورلئان در آن ایام که دوران مناقشات و مباحثات دینی بود ، به مرکز گفت وگوها و بحث های آزاد مبدل شده بود . یکی از استادان دانشگاه اورلئان که بیشترین تاثیر را بر لابوئتی داشته است ، استادی مترقی و پرشور به نام « آن دو بورگ » است که بعدها در سال 1559 به جرم بدعت گذاری در آتش سوزانده شد و جزو شهدای هوگنوها « HUGUENOT » به شمار می آید . دوبورگ در آن هنگام هنوز به کیش پروتستان ها در نیامده بود ولی به این فرقه گرایش پیدا کرده بود . بی علت نیست که دانشگاه اورلئان بعدها به مرکز کالوینیسم مبدل شد و برخی از همکلاسی های لابوئتی رهبران آتی هوگنوها شدند ، که یکی از آنها لامبردنو صمیمی ترین دوست لابوئتی و در ضمن محبوب ترین شاگرد دوبورگ بود . در آن دوران ، تحصیل در رشته ی حقوق که با کندوکاو فلسفی برای کشف حقایق و اصول بنیادین توام بود از جذاب ترین کارها به شمار می رفت . پل بونفون در قرن شانزدهم می نویسد : « تدریس حقوق بیش از آنکه یک تدریس معمولی باشد ، نوعی کنکاش برای کشف حقیقت بود و افقی وابسته به دانشگاه اورلئان و نیز سایر دانشگاههای معتبر چنین فضایی داشت که کالون « JEAN CALVIN » شخصا دو دهه پیش تر، اشاعه و ترویج افکار خود را در آن درباره ی اصلاحات دینی آغاز کرده بود و نیز در چنین فضایی بود که وکلا و حقوق دانان فرانسوی یکی از مهمترین کانون های قدرت کلوینیست ها را تشکیل می دادند . در دوارن پرتلاطم تحصیل در دانشگاه اورلئان ، اتین دولابوئتی رساله ی بردگی اختیاری را به رشته ی تحریر درآورد . لابوئتی این رساله را به صورت دست نویس منتشر نمود و هرگز اقدام به چاپ آن نکرد . می توان حدس زد که علت امتناع نویسنده از انتشار رساله ، دیدگاه و نظریات افراطی در آن بوده است . با وجود این ، رساله ی مذکور در محافل روشنفکران ناحیه ی پریگور شهرت بسزایی کسب کرد. این نکته از آنجا روشن می گردد که مونتنی مدت ها قبل از اولین ملاقاتش با لابوئتی « به عنوان یکی از اعضای پارلمان بوردو » رساله را مطالعه کرده بود. نخستین نکته ی شایان توجه در این رساله ، شکل و قالب آن است . لابوئتی روشی نظری ، انتزاعی و مبتنی بر قیاس به کار برده است که درست نقطه ی مقابل روش نویسندگان هوگنو است که در دهه های 1570 و 1580 مباحث تاریخی و حقوقی نویسندگان را با نگرشی بسیار دقیق مطرح می کردند . « منظور آن دسته از نویسندگان فرقه گرایی است که بحث آنان چنین بوده است : « متابعین حق دارند در برابر حکام زورگو و ناعادل مقاومت کنند » . لابوئتی در ابراز مخالفت با حکومت جور و استبداد به هوگنوها شبیه بود . بهترین مصداق هوگنوها کتاب « FRANCO-GALLIA » 1573 اثر فرانسوا هوتمان است . مباحث این کتاب بر بیان سوابق تاریخی ، واقعی یا فرضی قوانین و نهادهای اجتماعی فرانسه متمرکز است ، اما تنها نمونه های تاریخی ، که لابوئتی در رساله اش بدان ها اشاره می کند ، همه و همه ، برگرفته از دوران گذشته و عهد عتیق هستند که با ویژگی فرا زمانی بودن رساله در آمیخته اند . مباحثات بعدی هوگنوها علیه استبداد خاص تر و محدودتر می شدند و بیشتر بر اساس نهادهای واقعی کشور فرانسه بودند. در نتیجه استنتاجات و قرائت های ضمنی آن مباحث برای ارتقای آزادی های خاص در مقابل نظام تثبیت شده در جامعه ی فرانسه ی آن روزگار کفایت نمی کرد . در مقابل ، همان انتزاعیت و جامعیت اندیشه ی لابوئتی درباره ی ماهیت استبداد ، آزادی مردم و آنچه باید برای نفی گذشته و تثبیت آینده انجام داد ، به استنتاجاتی ختم شد که تند و افراطی اما فراگیر بودند . لابوئتی در استدلال انتزاعی و عام ، در بسط فلسفه ی سیاسی حقیقی و در استناد های مکرر خود به عهد عتیق و دوران کلاسیک ، پیرو شیوه ی نویسندگان رنسانس به ویژه نیکولو ماکیاولی « NICOLO MACHIAVELLI » بود . البته بین او و ماکیاولی تفاوتی محسوس وجود دارد : ماکیاولی بر آن بود که ارکان اقتدار « شهریار » را با استفاده از قوانین خود او استحکام بخشد ، در حالی که لابوئتی راههایی را جهت سرنگونی وی و حفظ آزادی فردی جستجو می کرد . بر مبنای این نکته است که امیل بریه ، بین رئالیسم منفی نگر ماکیاولی و ایده آلیسم حقوق لابوئتی تقابل و تضاد قایل است . البته تاکید لابوئتی بر خرد ناب و حقوق تام فردی از جمله شاخص های تفکر سیاسی قرن هیجدهم است . جی . دبلیو . آلن می نویسد : رساله ی لابوئتی « گفتاری است درباره ی آزادی ، برابری و برادری طبیعی انسانها .» گفتار این دانشمند ، این واقعیت مورد توجه هوگنوها را توجیه می کند که قانون طبیعی و حق طبیعی مردم ، مقاومت قهر آمیز آنها در حکومت زور و ظلم است . اما استفاده از زبان حقوق طبیعی و مطلق ، به خودی خود ، در خدمت هیچ یک از اهداف هوگنوهای فرانسه قرار نگرفت . در واقع این زبان هرگز و در هیچ دوره ای به تحقق اهدافی که مطرح نموده ، نایل نشده است . اما شاید در آینده موفق شود و در جایی هارولد لاسکی « HAROLD LASKI » قاطعانه و به صراحت بیان می کند که « آن حقوق عمومی آنچنان که دوست مونتنی « منظور لابوئتی بوده است » توصیف می کند ، درحقیقت به همان اندازه از روح زمانه به دور است ، که هرج و مرج هربرت اسپنسر« HERBERT SPENCER» ،در مورد دولت و نفی مداخله ی دولت ، از واقعیت آن زمان به دور بوده است . دبلیو . اف . چرچ بر تقابلی تاکید می کند که ، به اعتقاد وی تقابلی است بین دیدگاه لابوئتی که حاکی از طرح های آغازین حقوق طبیعی در قرن هجدهم است و دیدگاه تاریخی و قانون مدارانه ی نویسندگان هوگنو که از رساله ی وی الهام گرفته اند . چرچ می نویسد : « در مقابل رویکرد حقوقی ای که بر اندیشه و دیدگاه سیاسی قرن شانزدهم فرانسه حاکم بود ، رساله های صرفا نظری که مشخصه ی قرن هجدهم هستند ، هر چند بسیارمعدود ، اما به شدت با روح زمانه ی خود ناهماهنگ بودند . » چرچ سپس رساله ی لابوئتی را از جمله ی این نوشته ها معرفی می کند . رساله ی بردگی اختیاری به طور مشخص حاکی از دیدگاهی ظریف و هوشمندانه درباره ی ماهیت استبداد و همچنین ساختار دولت به مثابه یک دستگاه است . بسیاری از نویسندگان قرون وسطا در آثار و نوشته های خود استبداد را به باد انتقاد گرفته اند ، اما لابوئتی قدمی فراتر نهاده و ماهیت استبداد و به خصوص جوهر دولت را مورد کندوکاو قرار می دهد . چکیده ی نگرش لابوئتی آن است که هر حکومت استبدادی بر پایه ی خواست و رضایت عمومی مردم بنا شده است. به عبارت ، دیگر توده ها – به دلایلی – به اطاعت و انقیاد تن می دهند و اگر چنین نبود هیچ استبداد یا اصولا حکومتی چندان دوام نمی آورد . بنابراین ، برای آنکه حکومتی از حمایت عامه ی مردم برخوردار باشد ، لازم نیست حتما از جانب مردم انتخاب شده باشد . زیرا حمایت توده ها حتا در ظالمانه ترین استبدادها نیز وجود دارد . بنابراین فرمانبرداران ، خود بنا به خواست و رضایت شخصی به اطاعت و فرمانبرداری تن داده اند . پس به اعتقاد لابوئتی ، پرسش اصلی و محوری در نظریه ی سیاسی این است که چرا مردم دنیا به انقیاد و بردگی خود تن می دهند ؟ با طرح این پرسش ، او به هسته ی فلسفه ی سیاسی راه می گشاید : راز اطاعت مدنی چیست ؟ چرا مردم در همه ی زمان ها و مکان ها از فرمان ها و دستورات حکومتی که تنها اقلیتی کوچک را می سازند ، اطاعت می کنند ؟ به نظر لابوئتی ، چشم انداز انقیاد عمومی در برابر حکومت های استبدادی ، چشم اندازی مغشوش و تاسف آور است : فقط می خواهم بدانم چگونه است که انبوهی از انسان ها ، روستاها ، شهرها و ملتها ، زیر بار فشار و ظلم جباری عذاب می کشند که جز قدرتی که خود مردم به او داده اند ، قدرت دیگری ندارد . جباری که قادر است فقط تا آن حد به آنان آسیب برساند که تاب تحملش را دارند ؛ ظالمی که به دلیل تحمل مردم و بی رغبتی آنان به مخالفت از این امکان برخوردار می گردد که هر آسیبی به ایشان برساند و هر ستمی که دلش بخواهد بر آنان روا دارد . بدون شک این وضعیت حیرت آور است ! با این حال آن قدر عمومیت دارد که انسان باید وقتی به میلیون ها نفری که در بدبختی و فلاکت و زیر یوغ اسارت یک فرد زندگی می کنند ، می نگرد بیشتر متاثر شود تا متحیر ... و این انقیاد همه گیر ، ظاهرا به جای آنکه حاصل ترس باشد ، ناشی از توافق است . آیا می توانیم اطاعت از چنین حاکمی را ترس بنامیم ؟ اگر صد یا هزار نفر جاه طلبی و بوالهوسی های یک ظالم را تحمل کنند ، آیا بهتر نیست به جای آنکه بگوییم فرمانبرداران ، ترسو و بی جربزه اند بگوییم که انگیزه یا تمایلی به قیام علیه او ندارند و این خود دال بر ترس نیست ، بلکه نشانه ی بی تفاوتی است ؟ وقتی هزاران و میلیون ها نفر و هزاران شهر قادر نیستند در برابر سلطه ی یک نفر از خود دفاع کنند ، نمی توان ترس را عامل دخیل دانست ؛ زیرا ترس نمی تواند تا این اندازه عمیق و همه گیر باشد ... پس این چه ضعفی است که نه می توان آن را ترس نامید و نه حتا واژه ای مناسب برای آن یافت می شود ... ؟! این جملات نشان می دهند که لابوئتی به شدت با اسبتداد مخالف بوده است و از آن بیشتر مخالف سازش و سرسپردگی مردم به استبداد است . او تصریح می کند که مخالفتش مبتنی بر نظریه ی « قانون طبیعی » و « حق طبیعی برای آزاد بودن » است . علت اطاعت انسان در دوران کودکی آن است که چون هنوز قوای عقلی و قدرت تمیز دراو رشد نکرده ، باید از والدین اطاعت کند . اما وقتی به رشد عقلی می رسیم باید به عنوان یک انسان بالغ و آزاد تابع خرد و عقل خود باشیم ، نه تابع کسی دیگر . همان طور که لابوئتی می گوید « اگر زندگی خود را در جهتی سوق دهیم که طبیعت برایمان رقم زده و به ما آموخته ، ناگفته پیداست که باید مطیع والدین خود باشیم ؛ اما این اطاعت درسنین بلوغ و رشد عقلی دیگر معنی ندارد . در این سنین ، فرد تنها باید تابع عقل خود باشد و از کسی اطاعت نکند . » خرد راهنمایی است که ما را به سوی واقعیت ها و قوانین طبیعت و به سمت مسیر درست انسانیت هدایت می کند . هر انسان « در باطن خود بذری از خرد دارد که اگر خوب رشد و پرورش یابد ، شکوفا می گردد ؛ اما اگر این محسنات نتواند با معایب و نواقص موجود در محیط به مقابله برخیزند تباه خواهند شد . » لابوئتی اضافه می کند که خرد ، حس عدالت خواهی و میل به آزادی و برابری انسان ها را در ما بیدار می کند و تعقل نشان می دهد که طبیعت در کنار همه ی نعمت هایی که به انسان بخشیده ، موهبتی مشترک به آدمی عطا کرده و آن ، قوه ی تکلم است . پس « کمترین تردیدی نیست که همه ی ما ، بنابر طبیعت خود آزاد هستیم . » به همین دلیل نمی توان ادعا کرد که « طبیعت ، عده ای از انسانها بار از ابتدا برده به دنیا آورده است . » نویسنده ی این رساله اشاره می کند که حتا حیوانات نیز غریزه ی فطری برای آزاد بودن از خود بروز می دهند . پس « چه عاملی انسان را ، این تنها مخلوقی که واقعا برای آزاد زیستن زاده می شود ، تا این اندازه از فطرت خود دور کرده است . چگونه انسان حافظه ی نخستین خود را از دست داده و میل بازگشت به شرایط اولیه را فراموش کرده است ؟ » دعوت بی نظیر لابوئتی به عدم اطاعت مدنی و مخالفت دسته جمعی غیر خشونت بار برای سرنگونی استبداد مستقیما ناشی از دو پیش فرض فوق است : نخست آنکه تمام حکومت ها بر پایه ی توافق و خواست توده های فرمانبردار استوارند و دیگر آنکه آزادی طبیعی ارزشی والا دارد ، زیرا اگر استبداد واقعا براساس خواست و رضایت توده ها بنا شده باشد ، آنگاه یگانه راه سرنگونی استبداد ، انصراف یا بازپس گیری رضایت توده ها خواهد بود . با چنین انقلاب مسالمت جویانه ای ، اعتبار و ارزش استبداد یک باره فرو می پاشد . « عجیب نیست که دیوید هیوم ، فیلسوف محافظه کار انگلیسی بنا بر نظریه ی خود درمورد توافق توده های مردم به عنوان شالوده ی همه ی انواع حکومت ها ، به چنین نتیجه ای رسیده است . لابوئتی پس از این استنتاج که همه ی استبدادها بر خواست عمومی تکیه دارند ، نتیجه می گیرد که « برای غلبه بر جبار ، نیازی به جنگ یا مبارزه نیست ؛ چرا که اگر همه ی مردم از توافق خود منصرف شوند ، جبار خود به خود ساقط می گردد . » لازم نیست فرمانروای مستبد را به زور عقب برانیم ؛ کافی است او را از تکیه گاههای مالی ، محروم و اهرم های قدرت را از او سلب کنیم . لابوئتی اعلام می کند که هرقدر توده ها بیشتر تسلیم و مطیع شوند ، ستمگران مستبد قدرت بیشتری کسب می کنند . اما اگر مردم دست کم از اطاعت روی گردان شوند « جباران » به « هیچ » مبدل می گردند . سپس لابوئتی « فقرا ، ستم دیدگان و نابخردان » را به گسستن زنجیرهای تسلیم و اطاعت ترغیب می نماید و از آنان می خواهد که با امتناع از پذیرش ظلم که حربه ای است در دست جباران ، آنان را از ادامه ی استبداد باز دارند . یک جبار در واقع : قدرتی ندارد جز قدرتی که شما به او تفویض کرده اید تا نابودتان کند . اگر شما خود به او چشم ندهید ، از کجا این همه چشم دارد تا شما را زیر نظر بگیرد ؟ اگر شما خود به او دست و بازو نبخشید ، از کجا این همه بازو فراهم می کند تا سرکوب تان کند ؟ اگر خود شما به او قدرت ارزانی ندارید ، چگونه قادر است بر شما تحکم کند ؟ اگر شما با او همکاری نکنید ، چطور جرات می کند به شما بتازد ؟ لابوئتی به توده ها اطمینان می دهد که لازم نیست برای براندازی استبداد دست به خشونت بزنند یا خونی بریزند ؛ بلکه « کافی است خواستار آزادی شوند » تا به این هدف برسند و این نتیجه ای است که او در قالب یک رهنمود بیان می دارد . به طور خلاصه : وقتی تصمیم بگیرید که دیگر بنده نباشید ، بی درنگ آزاد می شوید . نمی گویم با زور بازو و فشار فیزیکی جبار را از اریکه ی قدرت به زیر بکشید ؛ بلکه می گویم که فقط کافی است به حمایت خود از او پایان دهید ، آنگاه خواهید دید که چگونه پی ستون این پیکره ی عظیم به لرزه می افتد و سقوط می کند . ادامه دارد ....
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و سوم اسفند 1387ساعت 18:38 توسط **مهناز**
|
|
||
|
|
|
|
|
**فهرست** ۱. مقدمه ی مترجم ۲. اندیشه سیاسی اتین دو لابوئتی ۳. یادداشت ها ۴. سیاست اطاعت : رساله بردگی اختیاری ۵. بخش اول ۶. بخش دوم ۷. بخش سوم ۸. یادداشت ها
۱. مقدمه مترجم شاید نام اتین دو لابوئتی برای بسیاری از خوانندگان و اهل مطالعه ، نامی نا آشنا باشد. اما موضوعی که این اندیشمند سده ی شانزدهم فرانسه بدان پرداخته ، از دیرباز تا امروز همواره عرصه تاملات و تحلیل های صاحب نظران و فیلسوفان اجتماعی بوده است . لابوئتی در سال ۱۵۳۰ در یکی از شهرهای جنوب فرانسه متولد شد. در دوران طفولیت ، پدر و مادر خود را از دست داد و تحت سرپرستی عمویش که کشیشی کاتولیک بود ، پرورش یافت . وی پس از گذراندن دوره ی متوسطه به تحصیل در رشته ی حقوق در دانشگاه اورلئان پرداخت و در سال ۱۵۵۳ از این دانشگاه فارغ التحصیل شد . رساله ی حاضر ، در دوران دانشجویی او ، یعنی در سال ۱۵۵۰ ، به رشته ی تحریر درآمد . از جزئیات زندگی لابوئتی اطلاعات دقیقی در دست نیست و همان طور که در بخش نخست کتاب شرح داده می شود ، شهرت وی بیشتر به دلیل دوستی و آشنایی نزدیک او با میشل دومونتنی بوده است . لابوئتی از آن دسته اندیشمندانی است که با جسارتی نبوغ آمیز ، قالب های فکری زمانه خود را در هم می شکند و از مرزهای دوران خویش فراتر می رود . به همین دلیل ، اندیشه ها و افکار سیاسی او قریب به بیش از یک قرن پس از نگارش رساله اش در انقلاب کبیر فرانسه به بار می نشیند و از آن پس نیز در زمره ی دوران سازترین آثار فکری قرار میگیرد. فرانسه ی قرن شانزدهم در بطن رنسانس اروپا ، همانند ایتالیا ، آلمان و انگلستان در تلاطمی بحران زا گذار به دنیالی نوین را تجربه می کرد . دنیایی که در آن انسان از بند رسته ، در کانون هستی اجتماعی قرار می گرفت و در پی شکوفایی فکری ، فلسفی ، ادبی و هنری خویش گام بر می داشت . در این حیطه مقدامات ظهور نهضت های اجتماعی رهایی بخش ، ترویج آزادی خواهی ، لیبرالیسم و مردم سالاری به تدریج قوی میشد. آغاز عصر خرد گرایی ، تضاد بین نیروهای بالنده و عامل های کهنه و باز دارنده ، ظهرو اصلاحات دینی توسط لوتر و ژان کالون ، اندیشه های بی بدیل آراسموس و ویلیام آکمی و منازعات مذهبی بین کاتولیک ها و پروتستان ها ، شکاف روز افزون بین حکومت و کلیسا همه و همه ... زمینه ی گذار از واپسین دهه های قرون وسطا به دوران نوزایی را فراهم می آوردند و نطفه ی بزرگ ترین انقلاب تاریخ اروپا را در خود می پروراندند . در چنین اوضاع و احوالی بود که لابوئتی جوان رساله ی ممتاز خود را نوشت . لابوئتی در رساله بردگی اختیاری با نگاهی ژرف بینانه و با تفکر فراسوی دوران خویش ، برای نخستین بار ماهیت استبداد و چگونگی تشکیل ، تثبیت و استمرار حکومت های استبدادی را بررسی کرده ، با طرح پرسش هایی که هنوز بدان ها پاسخ عملی داده نشده ، فلسفه سیاسی نوینی را پی ریزی می کند . او اولین متفکری است که با استناد به نمونه های فراوان استبداد گران به ویژه جباران دوران باستان که به اعتقاد وی نسخه های تکرار شونده ی حکومت های دیکتاتوری روزگار معاصرند ، علت دوام جباریت را در طی نسل های پیاپی تبیین نموده و برای محو استبداد ، راهی عملی ارائه کرده است. همین نکته ی اخیر است که جنبه ی درخشان و وجه امتیاز رساله ی او در مقایسه با متفکران هم عصروی محسوب می گردد. همان طور که از نام رساله پیداست ، او کلید درک استبداد را در انتخاب داوطلبانه ی توده های مردم می داند ، آن را بردگی اختیاری می نامد و در سراسر رساله بر این واقعیت تأکید می روزد که « حکومت استبدادی » چیزی نیست جز قدرتی که توده های مردم با میل و رضایت خود به شخص حاکم تفویض کرده اند و « جبار » جز اطاعت و انقیاد داوطلبانه توده ها پایگاه دیگری ندارد . در واقع ، لابوئتی اکثریت عظیم توده های مردم را بزرگترین تکیه گاه استبداد معرفی می کند . پرسش هایی که لابوئتی طرح کرده است ، پرسش هایی سهل و ممتنع اند . او می پرسد : « چرا هزاران و میلیون ها نفر به ظلم جبار تن می دهند و با ادامه ی اطاعت و انتقال « اطاعت پذیری به نسل های بعدی ، دوام آن را تضمین می کنند ؟ » و سپس پاسخ های بی بدیلی پیش روی ما می نهد که بیش از هر چیز ، بنیادهای روان شناختی « تسلیم و توافق » با استبداد را تحلیل می کند . لابوئتی خطاب به خیل عظیم بردگان خود خواسته فریاد بر می آورد که « به جای اطاعت ، مدارا و تحمل از پذیرش اطاعت سرباز زنید ، از جبار حمایت نکنید ، برای یک لحظه ، خواستار آزادی شوید ، زیرا که آزادی حقی طبیعی و مادرزادی است . آنگاه استبداد فرو می ریزد . » استراتژی پیشنهادی لابوئتی ، مبنی بر « عدم رضایت مدنی » ، نیروی بالقوه ی توده ها را بدون نیاز به خشونت ، زور و خونریزی ، در جهت محو استبداد سازمان می دهد . او توده های مردم را به شورش و قیام دعوت نمی کند ، بلکه آنان را به نوعی مبارزه ی منفی فرا می خواند . به جرأت می توان گفت که در تاریخ اندیشه ی سیاسی ، کمتر متفکرانی ظهور کرده اند که همانند لابوئتی تنها به تحلیل و تشریح استبداد ، اکتفا نکرده ، برای از بین بردن آن ، استراتژی عملی عرضه بدارند . او در توضیح خاستگاه استبداد ، با بصیرتی بی نظیر ، عوامل ظریفی را جستجو می کند که در تکوین و تحکیم پایه های حکومت مطلقه نقش تعیین کننده دارند ، عواملی همچون عادت ، سنت ، باورهای غلط و اکتساب . متفکران اجتماعی پیش از لابوئتی ، حتی معاصران وی ، در آرای سیاسی و اجتماعی خود از این نکته ی ظریف غافل بوده اند و از میان آنان ، تنها « مارکس » دو قرن پیش از لابوئتی در اندیشه ی سیاسی خود به نقش نیروی عادت در جوامع انسانی اشاره کرده است . لابوئتی منظره ای از اجتماعات بشری را ترسیم می کند که در آن ، اکثریت عظیم توده ها ، بدون کمترین آگاهی از حقوق انسانی و طبیعی خود ، استبداد و بردگی سیاسی را پذیرفته اند و آن را یگانه شکل مطلوب یا گریز ناپذیر می پندارند ، مع هذا او از نقش و اهمیت هر چند اندک روشنفکران آزادی خواه و نخبگان جامعه نیز غافل نیست . او می نویسد : « همواره معدود افرادی هستند که داناتر از دیگران اند و سنگینی یوغ را احساس می کنند . این افراد هرگز اسارت را نمی پذیرند و پیوسته با آن در ستیزند ... .» در اصل ، منظور لابوئتی از « دانایان » روشنفکرانی است که در تاریخ مبارزات اجتماعی همیشه پیشتاز بوده اند و هر چند در دوران او این گروه اجتماعی هنوز به صورت یک طبقه ی مشخص و مستقل در نیامده بود ، اما جایگاه و نقشی که لابوئتی برای این گروه قایل است ، در قرون بعدی و نیز در جهان معاصر به درستی اثبات می شود . امتیاز فکری لابوئتی در نظریه ی سیاسی او آنجا آشکار می شود که نه تنها با سلطنت مخالفت می ورزد ، بلکه استبداد اکثریت و دولت سالاری را نیز مردود می شمارد : « ... اطاعت از چندین ارباب به مراتب شوم تر است . » او جباران را صرف نظر از جنبه های مشترک شان به سه دسته ی منتخب ، موروثی و توتالیتر تقسیم می کند و علل و اسباب پیدایی هر یک از این سه نوع جبار را به تفصیل شرح می دهد . گزافه نیست اگر بگوییم لابوئتی در ریشه یابی و تبیین استبداد و نسبت میان حکومت کنندگان و حکومت شوندگان و نیز مقولات عمده ی نظریه ی سیاسی مدرن ، نکته ای را از قلم نینداخته است ، جامعیت و شمول رساله اش ، وی را در زمره ی نظریه پردازان مدرن قرار می دهد. این کتاب شامل دو قسمت است . قسمت نخست مقدمه ای است به قلم ماری آن روتبارد ، استاد دانشگاه پلی تکنیک نیویورک . در این مقدمه ، روتبارد اندیشه ی سیاسی لابوئتی را به تفصیل بررسی کرده است و مختصری از زندگی و شرایط عینی و ذهنی دوران وی را ترسیم می کند. قسمت دوم ، متن رساله ، شامل سه بخش است که سرفصل های آن در فهرست مندرجات به طور مشروح آمده است . به دلیل کثرت و تعدد نام ها و اسامی خاص تاریخی ، غیر از توضیحات پایان هر قسمت که بر اساس شماره مشخص شده اند ، مترجم نیز در مورد اسامی و اصطلاحاتی که لازم دانسته ، توضیحاتی در پاورقی آورده است . ادامه دارد ...
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه هجدهم اسفند 1387ساعت 0:57 توسط **مهناز**
|
|
||
|
|
|
|
|
رادیوزمانه/سعید صحرایی:
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیستم مهر 1387ساعت 11:40 توسط **مهناز**
|
|
||